تبليغاتX
نگین






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نگین

زندگی یعنی یک سال گذشت...از چه دلتنگ شدی....کفتر عمر تو از بام پرید

زندگی یعنی تکرار فصول... به چه زیبا... بس چه با نظم و اصول

زندگی یعنی نوزادی به دنیا آمدن... گریه ای بس ناز با صوتی قشنگ

زندگی یعنی بیداری من.. خواب من.. رویای من...غم های من

زندگی یعنی آبی بس زلال...چون اشک چشم ...چون حال زار

زندگی یعنی....عشق و شور و حال....درد و فراق....راز و نیاز

آه از این تکرار...............آه.

هر چه گویم باز من کم گفته ام از زندگی...از رازقی...ازتازگی

آخرش اما شود پایان این طی طریق

مرگ آیدبی صدا...هم سوی من... هم بهر تو

حال گو تو بهر من از زندگی....از هر چه بود ...از هر چه هست

از گذشته ...حال ...فردایی که شاید هست و نیست

شاید این گردونه ی چرخ زمان ...از سوی ما خیری ندید

شایدم وارونه چرخید و نیاز ما ندید

خوب یا بد ...هر چه بود یک سال بگذشت و پرید

سال نو آمد ...دگر بگذشته را باید ندید

پس اگر از زندگی سهمی دگر ما را رسید

باید آن را نوش داروی همه غم ها کنیم

شاید امسال از برای ما باشد بس غریب

شایدم سالی پر از شادی و هر چه دلخوشیست

پس بگویم بهرتان باشد دعای خیر من

پس بگویم عیدتان باشد مبارک ....سال نو از ره رسید

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت12:57 بعد از ظهرتوسط نگین | |

سلام.

سلام به همه دوستان قدیمی و احتمالا جدید دوست داشتنی خودم.

بالاخره تصمیمو گرفتم و بلاگفا رو انتخاب کردم.یه جورایی خسته شده بودم از انتظار کشیدن برای بوجود اومدن تغییرات نه چندان خوشایندی که میهن بلاگ وقت و بی وقت نثار کاربراش میکرد.

امیدوارم اینجا برای هممون امن باشه.

ماه محرم اومده،عین سالای قبل.اما کوچه پس کوچه های شهر بوی محرم رو نمیده عین سالای قبل!!!!.شایدم من حس شامم از کار افتاده و حسش نمیکنم.شایدم مال سرمای سوزنده هواست یا سرمای دلامون!!...یا حتی هیچکدومش.نمیدونم....

فقط اینو میدونم که دلم میخواد هر جور شده بی نصیب نمونم از عظمت و برکت این روزای بزرگ و خاص.

حتی شده در حد زدن یه پست.

شعری براتون انتخاب کردم از شاعر جوان و خوش ذوقمون جناب آقای سید حمید برقعی.اهل دل و شعر حتما این قطعه بی نظیر رو از زبون شیوای خودشون از طریق تلویزیون دیدن و شنیدن.

شنیدم...رفتم سراغش...دوباره خوندمش...مجذوبش شدم...گذاشتمش اینجا.

التماس دعا از همگی.

************************

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد 
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
بار این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود


خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن . . .
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن . . .
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن . . .
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن . . .
در خلصه ای عمیق خودش بود و هیچکس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

 

یا علی مدد

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت1:19 بعد از ظهرتوسط نگین | |