تبليغاتX
نگین






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نگین

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجاو هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

****

ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

****

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است

****

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

ومن تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

****

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

****

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم.

پ.ن۱:شش روز از ماه مبارک میگذره و من در تمام این مدت منتظر یه حس و حال خوب بودم که "نگین"رو به روز کنم تا اینکه الان فرصتش پیش اومد.

فقط میگم:سلام ماه همیشه بهار،سلام ماه رحمت و مغفرت،و سلام ماه مهربون من!

پ.ن۲:خیلی خیلی "التماس دعا" از همه.

پ.ن۳:امیدوارم این لحظات آسمونی و قشنگ موندنی باشه و قول و قرارامون با خودمون و خدا با اولین صبحانه روز عید فراموش نشه!!!

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت11:56 قبل از ظهرتوسط نگین | |